عشق من و تو

 

شب یلدا

نمیدونم چرا امسال هیچ حس و حالی  برای  شب یلدا نیست. شاید به خاطر محرم

باشه و شاید....

در هر حال شب یلدا خوش بگذره

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - حمیدرضا


یه فال دیگه از حافظ برای امشب

ای کـه مهـجوری عـشاق روا می‌داری
عاشـقان را ز بر خویش جدا می‌داری
تـشـنـه بادیه را هـم به زلالی دریاب
بـه امیدی که در این ره به خدا می‌داری
دل بـبردی و بحل کردمت ای جان لیکـن
بـه از این دار نگاهش کـه مرا می‌داری
ساغر ما کـه حریفان دگر می‌نوشـند
ما تحـمـل نـکـنیم ار تو روا می‌داری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمـت ما می‌داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در مـحروم
از کـه می‌نالی و فریاد چرا می‌داری
حافـظ از پادشهان پایه به خدمت طلبـند
سـعی نابرده چـه امید عـطا می‌داری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - حمیدرضا


فال حافظ برای شب یلدا

هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
کـه آشـنا سخـن آشـنا نگـه دارد
دلا مـعاش چنان کن که گر بلـغزد پای
فرشتـه‌ات بـه دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسـلد پیمان
نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد
صـبا بر آن سر زلـف ار دل مرا بینی
ز روی لطـف بگویش که جا نـگـه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفـت
ز دسـت بنده چه خیزد خدا نگـه دارد
سر و زر و دل و جانـم فدای آن یاری
کـه حـق صحبـت مهر و وفا نگه دارد
غـبار راه راهگذارت کجاست تا حافـظ
بـه یادگار نـسیم صـبا نـگـه دارد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - حمیدرضا


سیب... حمید مصدق

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیدم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - حمیدرضا


پسته و بادام یلدا

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - حمیدرضا


1 دقیقه بیشتر

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که 1 دقیقه بیشتر با هم بودن را

 باید  جشن گرفت.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٢۸ - حمیدرضا


نامه ای برای تو... قیصر امین پور

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :
... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد ...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٩ - حمیدرضا


اگر دل دلیل است...قیصر امین پور

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٩ - حمیدرضا


اگر عشق نبود ...قیصر امین پور

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٩ - حمیدرضا


نان ماشینی...قیصر امین پور

آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابر ها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تبدار بیابان بکشم
دستمالم را اما افسوس
نان ماشینی
در تصرف دارد
...
...
...
آبروی ده ما را بردند !
  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٩ - حمیدرضا


روز مبادا...قیصر امین پور

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
 چونانکه بایدند
 نه باید ها ...
مثل همیشه آخر حرفم
 و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
 لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
 در صفحه های تقویم
 روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
 اما کسی چه می داند ؟
شاید
 امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
 چونانکه بایدند
نه باید ها ...
هر روز بی تو
 روز مباداست !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٧ - حمیدرضا


مرجان...هوشنگ ابتهاج

سنگی ست زیر ِ آب
 در گود ِ شب گرفته ی دریای ِ نیلگون
تنها نشسته در تک ِ آن گور ِ سهمناک
 خاموش مانده در دل ِ آن سردی و سکون
 او با سکوت ِ خویش
 از یاد رفته ای ست در آن دخمه ی سیاه
هرگز بر او نتافته خورشید ِ نیم روز
هرگز بر او نتافته مهتاب ِ شامگاه
 بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود
 کان ناله بشنود
 بسیار شب که اشک بر افشاند و یاوه گشت
 در گود ِ آن کبود
 سنگی ست زیر ِ آب ولی آن شکسته سنگ
زنده ست ، می تپد به امیدی در آن نهفت
 دل بود اگر به سینه ی دلدار می نشست
 گل بود اگر به سایه ی خورشید می شکفت

 


  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٦ - حمیدرضا


باید خریدارم شوی...رهی معیری

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
 من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٦ - حمیدرضا


بارون دل ...رسول نجفیان

وقتی که بارون می گیره
چشات می افته یادم
غروبای اون دریا رو
 چه جوری از دست دادم
بهار عمر گذشت و رفت
لب بومه آفتابم
ولی هنوزم یاد تو
کگه می ره از یادم ؟
 به جز تو و خاطر تو
چی میکنه دلشادم ؟
خاطره ها ... خاطره ها
مگه می ره از یادم ؟
 وقتی که نیستی تو دیگه
چه فایده که آزادم
مث برگای پاییزی
 اسیر دست بادم
با تو پرید و پر کشید
آرزوی پروازم
بی تو شکسته بال و زار
 تو دست های صیادم
عمریه که غریب و تک
تو این خراب آبادم
به هیچ جا و هیچ کسی ام
 نمی رسه فریادم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٦ - حمیدرضا


بی تو ‚ زمستان ...رسول نجفیان

شیشه ها چه سردشان بود
 پشت قاب پنجره های برف
و دلتنگ برای تو
برای ‌آه گرم تو
 و آن سرپنجه
 تا بر تن غبار گرفته شان
یادگار بنویسی
و زود پاک کنی
افسوس
 پشت پنجره ها
جای چشمانت
چه خالی است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٦ - حمیدرضا