عشق من و تو

 

باد ما با خود خواهد برد...فروغ فرخزاد

در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟

در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند

لحظه ای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست

ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من
بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما با خود خواهد برد
باد ما با خود خواهد برد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/٢۸ - حمیدرضا


پرسش...فروغ فرخزاد

سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها
سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها
به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنیده اید
که از دیار پری های ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا،
و لای لای کوکی ساعت ها،
و هسته های شیشه ای نور - پیش می آید؟


و همچنان که پیش می آید
ستاره های اکلیلی، از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازیگوش
از حس گریه می ترکند
.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/٢۸ - حمیدرضا


تنهای تنهاست

 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

 

 زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...

 

یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/٢٧ - حمیدرضا


....حمید مصدق

...باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خودذ را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد ایا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/٢٥ - حمیدرضا


در همه دیر مغان نیست چو مـن شیدایی ...حافظ

در همه دیر مغان نیست چو مـن شیدایی
خرقـه جایی گرو باده و دفـتر جایی
دل کـه آیینـه شاهیسـت غـباری دارد
از خدا می‌طلبـم صحـبـت روشـن رایی
کرده‌ام توبـه بـه دست صنـم باده فروش
کـه دگر می نـخورم بی رخ بزم آرایی
نرگـس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنـج
نروند اهـل نـظر از پی نابینایی
شرح این قصـه مگر شمـع برآرد بـه زبان
ور نـه پروانـه ندارد به سـخـن پروایی
جوی‌ها بستـه‌ام از دیده به دامان که مـگر
در کـنارم بـنـشانـند سـهی بالایی
کـشـتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گـشـت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
سـخـن غیر مـگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کـس پروایی
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی
گر مسلـمانی از این است که حافـظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٦ - حمیدرضا


ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کـنی ...حافظ

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کـنی
اسـباب جمـع داری و کاری نمی‌کنی
چوگان حکـم در کف و گویی نـمی‌زنی
باز ظـفر به دست و شکاری نمی‌کـنی
این خون کـه موج می‌زند اندر جـگر تو را
در کار رنـگ و بوی نگاری نـمی‌کـنی
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نـمی‌کـنی
ترسـم کز این چمن نبری آسـتین گـل
کز گلشنـش تحمـل خاری نمی‌کـنی
در آسـتین جان تو صد نافه مدرج اسـت
وان را فدای طره یاری نـمی‌کـنی
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشـه از بلای خماری نـمی‌کـنی
حافـظ برو کـه بـندگی پادشاه وقـت
گر جملـه می‌کنـند تو باری نمی‌کـنی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٦ - حمیدرضا


ای که دایم به خویش مغروری ...حافظ

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانـگان عشق مـگرد
کـه به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو کـه تو مست آب انـگوری
روی زرد اسـت و آه دردآلود
عاشـقان را دوای رنـجوری
بـگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می ‌طلب که مخـموری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٦ - حمیدرضا


می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی ...حافظ

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی
این گفـت سحرگه گل بلبل تو چـه می‌گویی
مسـند بـه گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لـب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شـمـشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلـجویی
تا غنچـه خندانـت دولت به کـه خواهد داد
ای شاخ گـل رعـنا از بـهر کـه می‌رویی
امروز کـه بازارت پرجوش خریدار اسـت
دریاب و بـنـه گـنـجی از مایه نیکویی
چون شمـع نـکورویی در رهگذر باد اسـت
طرف هـنری بربـند از شـمـع نـکورویی
آن طره که هر جـعدش صد نافـه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
هر مرغ بـه دستانی در گلـشـن شاه آمد
بلـبـل بـه نواسازی حافـظ به غزل گویی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٦ - حمیدرضا


عید یا نوروز یا اداب عید؟

جوجو: یه روز میاد که بهار میاد و اون روز رو نوروز میگند و چون در اون روز تمام ایران زمین سراسر از جشن و شادی و روبوسی و دستبوسی و کلا بوسبوسی میشه و گلها هم توی گلدونهای کنار گلفروشی ها گل میده و نمی دونم این گلفروش ها مگه نشنیدن شاعر میگه ای گل فروش ، گل به چی می فروشی به سیم، بابا یه کمی تا قسمتی ارزونتر بفروش تا ما هم مشتری بشیم دیگه در هر حال این روز، روزیه که خوردن چغاله وتخمه ژاپونی (که معلم نیست چرا اسمش ژاپونی هستش و هنوز مشابه نوع چینیش بازار رو مثل چیزهای دیگه نگرفته) و البته پسته اون از نوع خندان و نه سربسته و فندوق و بادام شور و شیرینی اون هم از نوع نخودی و پادرازی و نارگیلی و برنجی و از همه مهمتر و خوش مزه تر و بهتر باقلوا لوزی، شگون داره بلکه هم واجب هستش و هرکی نخوری باید تا سال دیگه همینجوری منتظر پیشی باشه که بیاد بخوردش خلاصه در این روز همه باید کدورتها رو کنار بذارند و برند همدیگه رو حسابی کتک بزنند( چیه مگه واقعا توی روز اول عید چند بار از ته دل با افرادی که بد بودید دوست شدید و بینتون همه چیز خوب شده هان؟) و در این روز دید و بازدید از افرادی که سال به سال فقط یه بار می بینیدشون هم خوبه و هم باز خوبه. خوبه اول برای اینکه شما بالاخره بعد از ۳۶۵ روز دوباره اون طرف رو می بینید و خوبی دوم برای اینکه میرید و کلی پسته و شیرینی و چیزهای دیگه می خورید و شوخی شوخی یه ۱۰ -۲۰ تا شکولات هم کش میرید و بعد وقتی چسبید به دندونهاتون می فهمید که اشتباهی به جای اون کاکائو خوبها اون شکولاتها که خراب بودن و تاخیر مصرفش درست ۳۶۵ روز قبولش تموم شد بوده رو کش رفتید و اون وقت می فهمید که کش رفتن کار بدیه خوب این روز باید فال حافظ هم بگیرید و ببینید که حافظ چی میگه. و در این روز خیلی خوبه به یاد دوستانتون باشید و برید و ببینید که خوب هستند یا که نه؟ و در این روز دیدن یه جوجو خوشگل و ناز و قشنگ مثل من باعث میشه تا اخر سال همش خوبی و خیر و برکت در زندگیتون جاری باشه وکلی چیزهای خوب دیگه(من : داره دروغ میگه اگه بینیدش سالتون خراب میشه) خوب شما اصلا و ابدا به این چیزها بدخواهان من میگند توجه نکنید و سال خوبی رو برای خودتون مهیا بکنید با تلاش و سعی زیادتون...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٠ - حمیدرضا