عشق من و تو

 

 

بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش

نميذاشت

  سر سفره عقد عروس بله نمی گفته، داماد یکم فکر می کنه، با صدای بلند میگه:

عمو زنجیر باف

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٥ - حمیدرضا


 

بيا با گل لاله بيعت کنيم.... هوا را پر از عطر غيرت کنيم...خوشا اشک ها بر مزار شهيد......بيا

آرزوي شهادت کنيم

 جلوه ي حق، عندليبان را غزل خوان ميكند ...... نام مهدي صد هزاران درد، درمان ميكند مدعي گويد كه "با يك گل نميگردد بهار" ......... ما گلي داريم، كه دنيا را گلستان ميكند اللهم عجل لوليك الفرج

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٥ - حمیدرضا


 

*#######*
   *###########*
  *##############
  ################
  #################         *#####*
  ##################     *##########*
  ##################   *#############*
   #################* ###############*
    #################################*
      ###############################*
       #############################*
        ###########################*
          ########################*
           *####################*
            *#################*
             *##############*
               ############*
                #########*
                *#######*
                 #####*
                  ###*
                  ##*
                  #*

 پنج راه براي عزيز شدن..........................................................دنباله چي ميگردي تو خودت عزيز تريني.....................................

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو

مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري

اگه اين روزا حس کردي توي قلبت بجاي صداي تاپ تاپ صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض

نشدي. من دارم توي دلت واسه خودم يه کلبه مي‌سازم

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد ****عجب از محبت من كه در او اثر ندارد **** غلط

است هر كه گويد دل به دل راه دارد **** دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

قلبمو هديه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢۳ - حمیدرضا


 

 يه توپ دارم قلقليه ....... موهاي سرم فرفريه ...... آف جديد نداشتم ......سرت كلاه گذاشتم

 

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"

بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به

خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٢ - حمیدرضا


 

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!

مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از

آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود 

 اگر روزي عاشق شدي قصه ات را براي هيچكس بازگو نكن . اين روزها چشم حسودها هم به

دود اسپند عادت كرده است

 
اگه ديدي بغض کردي ولي دليل گريه کردن پيدا نمي کني.. اگه دنبال جايي مي گشتي که داد

بزني بدون دل خدا برات تنگ شده مي خواد صداش کني.........

 ايرانسل عشق را تكميل می كند: در نيمه شبها با دقايق رايگان ايرانسل مخ عزيزانتان را کاملا

بزنيد! عشق را با ايرانسل معنی كنيد

سعي كن هيچ وقت عشق رو گدايي نكني، چون هيچ وقت به گدا چيز با ارزشي رو نميدن O.M.I.D

 براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت اورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردند چون

هيچ ندارد مي گريد) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٢ - حمیدرضا


 

 می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه

کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

 ترکه میگن اگه دنیارو بهت بدن چی کار میکنی؟ میگه:خفه شو من خودم زن دارم

  زمان به من اموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست... بوسیدن قول ماندن نیست ...وعشق

ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست O.M.I.D

 

یك زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ كس دغدغه آنچه كه می كرد نداشت چشمه ی

سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم، زمین این همه نامرد نداشت

 مرا يکدم دل از خوبان جدا نيست ولي صد حيف خوبان را وفا نيست به دوستان دل سپردن کار

سهل است ز دوستان دل بريدن کار ما نيست

 خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي ، بال هاي استعاري

رونوشت روزها را ، روي هم سنجاق کردم :

شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها          

خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث

در ستون تسليت ها ، نامي از ما يادگاري ( قيصر امين پور)
 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٠ - حمیدرضا


 

 تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم

میشد ... ..... ناپلئون

 

ناپلئون : من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا

باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه

چيز يادشون ميره

 نا اميدي يعني باوري جز اينکه:خورشيد فقط براي تو طلوع مي کند!!!

 عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت

هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٩ - حمیدرضا


 

هيچ راهي براي آنكه از آينده با خبر شويم و بدانيم كه چه در انتظار ماست وجود ندارد پس اي

نفس بر خدا توكل كن و صبر داشته باش همه چيز از جانب اوست كه ميرسد و اينچنين هر چه

باشد نعمت است.** شهيد آقا سيد مرتضي آويني

 

 اصفهانيه ميمره رو قبرش مينويسن من مردم ولي مغازه باز است

 

 ´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....Eino befrest ta berese daste eshghet.berese daste oni ke dosesh dari , shayad onam toro dost dashto vasat ferestad

 

 در مسلخ عشق جز نكو را نكشند            روبه صفتان زشت صو رت نكشند

 گر عاشق صادقي زمردن مهراس               مردار  بود هر انكه او را نكشند

عشق يعني هرچه بيني عکس يار                عشق يعني انتظار انتظار

 عشق بازي را چه خوش فرهاد مسکين کرد و برفت / جان شيرين فداي شيرين کرد و برفت

 

 

 دلیست این دل من ؟ که ز تردی چو یک ساقه ی تاک به شتابی که تگرگ بشکند ساقه و از هم

بدرد پیکر برگ یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند چه دلیست این دل من ؟

 

 حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است:

ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱۸ - حمیدرضا


دیشـب بـه سیل اشک ره خواب می‌زدم ...حافظ

دیشـب بـه سیل اشک ره خواب می‌زدم
نـقـشی بـه یاد خـط تو بر آب می‌زدم
ابروی یار در نـظر و خرقـه سوخـتـه
جامی بـه یاد گوشـه مـحراب می‌زدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجـسـت
بازش ز طره تو بـه مـضراب می‌زدم
روی نـگار در نـظرم جـلوه می‌نـمود
وز دور بوسـه بر رخ مـهـتاب می‌زدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشـم و گوش در این باب می‌زدم
نـقـش خیال روی تو تا وقت صـبـحدم
بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفـت
می‌گفـتـم این سرود و می ناب می‌زدم
خوش بود وقـت حافـظ و فال مراد و کام
بر نام عـمر و دولـت احـباب می‌زدم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٧ - حمیدرضا


 

 یک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!...... گفتند نه.

منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت...... گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!..... گفتند: یعنی

اینکه دار فانی را وداع گفت...... گفت:بازم نفهمیدم!....... گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا

بربست....... بازم نفهمید!...... آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد.......

گفت: خر ما که بابا نداشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٧ - حمیدرضا


 

کینه را نه با کینه بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت. عشق حیات عاشق را تشکیل

میدهد والا معشوق بهانه است. سه قدرت عظیم بر جهان حکومت میکند:حماقت ترس و حرص.

تقلید از هر کسی به معنی تایید اوست. انچه هستی باش

دلم برای سادگی های کودکی ام تنگ شده برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی

نبودم برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال می گذاشتم لحظه ای بعد بی هیچ

فکروخیال مبهم خواب رامهمان چشم های بی گناهم می کردم و تا صبح رویا ها ی سفیدوآبی

می دیدم دلم برای ارزوهای کودکی ام تنگ شده بر ای خواندن شعرها وکتا بها ی یکی بود یکی

نبوددلم تنگ شده برای رهاشدن درآغوش خواستنی پدرونوازشهای گرم مادر دلم تنگ شده

برای قاصدکی که می گفتندخبرهای خوب می اورد دلم برای حس وحال ناب

 یه آسمونه آبی یه دشت پر شقایق یا شبی پر ستاره یه رود خونه یه قایق به زیر نور مهتاب

قشنگترین دقایق این لحظه های اوج ه برای قلب عاشق از روزی که عاشقم دنیا چه آفتابیه برای

دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه

 بازنده ها در هرجوابی مشکلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشکلی جوابی را می بینند .

سعی کنید مثل برنده ها فکر کنید

انقدر آرزوهايم را به گور بردم كه جا براي جسدم نيست

 به غيرت مردم رشت قسم ...به فرهنگ لرستان قسم ... به فهم وشعور كردها قسم...به

سخاوت اصفهانيها قسم...به صداقت آبادانيهاقسم... دوستت دارم

 آنچه زیباست همیشه خوب نیست اما آنچه خوب است همیشه زیباست ارزش زندگی نه در

طول روزهایش که در بهره جستن ما از آن است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٧ - حمیدرضا


هر کـه شد محرم دل در حرم یار بـماند ...حافظ

هر کـه شد محرم دل در حرم یار بـماند
وان کـه این کار ندانست در انکار بـماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکـن
شـکر ایزد کـه نه در پرده پندار بـماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخـت
دلـق ما بود که در خانه خـمار بـماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصـه ماسـت که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین سـتدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بـماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفـت
جاودان کـس نشنیدیم که در کار بـماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصـل و بیمار بـماند
از صدای سخن عشـق ندیدم خوشـتر
یادگاری کـه در این گنـبد دوار بـماند
داشتـم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خرقـه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چـنان صورت چین حیران شد
کـه حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
بـه تماشاگـه زلفـش دل حافظ روزی
شد کـه بازآید و جاوید گرفـتار بـماند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


دوش وقـت سحر از غصه نجاتـم دادند ...حافظ

دوش وقـت سحر از غصه نجاتـم دادند
واندر آن ظلمت شـب آب حیاتـم دادند
بیخود از شعشـعـه پرتو ذاتـم کردند
باده از جام تـجـلی صـفاتـم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شـب قدر که این تازه براتـم دادند
بـعد از این روی من و آینه وصف جـمال
کـه در آن جا خبر از جلوه ذاتـم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستـحـق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتـف آن روز به من مژده این دولت داد
کـه بدان جور و جفا صبر و ثباتـم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریسـت کز آن شاخ نباتـم دادند
همـت حافـظ و انفاس سحرخیزان بود
کـه ز بـند غـم ایام نـجاتـم دادند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چـه شد ...حافظ

یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چـه شد
دوسـتی کی آخر آمد دوستداران را چـه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاسـت
خون چـکید از شاخ گل باد بهاران را چـه شد
کـس نـمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حـق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لـعـلی از کان مروت برنیامد سال‌هاسـت
تابـش خورشید و سعی باد و باران را چـه شد
شـهر یاران بود و خاک مـهربانان این دیار
مـهربانی کی سر آمد شـهریاران را چـه شد
گوی توفیق و کرامـت در میان افـکـنده‌اند
کـس بـه میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاسـت
عـندلیبان را چـه پیش آمد هزاران را چـه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کـس ندارد ذوق مستی میگساران را چـه شد
حافـظ اسرار الـهی کـس نمی‌داند خـموش
از کـه می‌پرسی که دور روزگاران را چـه شد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


بيمار...مهدی اخوان ثالث

بیمارم ، مادرجان
می دانم ، می بینی
می بینم ، می دانی
 می ترسی ، می لرزی
 از کارم ، رفتارم ، مادرجان
می دانم ، می بینی
گه گریم ، گه خندم
گه گیجم ، گه مستم
 و هر شب تا روزش
 بیدارم ، بیدارم ، مادرجان
می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر ، از خواهر
از دختر ، از همسر
 از این یک ، و آن دیگر
 بیزارم ، بیزارم ، مادرجان
من دردم بی ساحل
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ، بیمارم ، بیمارم ، مادرجان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


باغ من...مهدی اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
 باغ بی برگی
 روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
 جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد
گو برید ، یا نروید ، هر چه در هر کجاکه خواهد
 یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردون اسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
 جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


قاصدک...مهدی اخوان ثالث

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک !هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


شکر

 خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش

كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني

خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم

آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - حمیدرضا


تو بگو...صمدنارونی

چیستم من ؟ کیستم من ؟
 من کجایم ؟
تو بگو راز حیات
تو بگو رمز کلام
نیستم ،‌زیستم من
تو بگو هر چه که هست
چیستم ، کیستم من ؟
تو بگو راز بیان را

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٤ - حمیدرضا


سيب...حميد مصدق

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٤ - حمیدرضا


 

 اگر ديدي جواني بر درختي تکيه کرده بزن تو سرش چون جوون بايد رو پاي خودش وايسه

 

 انالله وانااليه راجعون... ارسال كننده اين پيام كشته ومرده شماست

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٤ - حمیدرضا


 

 فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ

تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم


 دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت

كم نمي شه!

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي

جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالي

خواهد مرد

 
نگاهی آشنا به یاس کردم ...تو را در برگ گل احساس کردم...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو

واحد عاشقی را پاس کردم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٢ - حمیدرضا


در میان عاشقان عاقل مبا...مولوی

در میان عاشقان عاقل مبادور بادا عاقلان از عاشقانگر درآید عاقلی گو راه نیستمجلس ایثار و عقل سخت گیرننگ آید عشق را از نور عقلخانه بازآ عاشقا تو زوترکجان نگیرد شمس تبریزی به دستخاصه اندر عشق این لعلین قبادور بادا بوی گلخن از صباور درآید عاشقی صد مرحباصرفه اندر عاشقی باشد وبابد بود پیری در ایام صباعمر خود بی​عاشقی باشد هبادست بر دل نه برون رو قالبا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما...مولوی

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرسای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوشای جویبار راستی از جوی یار ماستیای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوشای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ​هاای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجاپیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفیبر سینه​ها سیناستی بر جان​هایی جان فزاماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را
منبع:http://mowlavi.recent.ir/default.aspx?item=12926

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها...مولوی

ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرهازان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کمزین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بدچندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شوداز بد پشیمان می​شوی الله گویان می​شویاز جرم ترسان می​شوی وز چاره پرسان می​شویگر چشم تو بربست او چون مهره​ای در دست اوگاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زناین سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشانچندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبانبانک شعیب و ناله​اش وان اشک همچون ژاله​اشگر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمتگفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیانگر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترمجنت مرا بی​روی او هم دوزخست و هم عدوگفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصریگفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفتور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندناندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خودچون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بدروزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهیگفتا که من خربنده​ام پس بایزیدش گفت روزان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفازان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطازان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطاچندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیاآن دم تو را او می​کشد تا وارهاند مر تو راآن لحظه ترساننده را با خود نمی​بینی چراگاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هواگاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفییا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب​هاکز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صداچون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندافردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعاگر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقامن در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرامن سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقاکه چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکاهر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمیتا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست رایار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیاما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لاپس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغایا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما...مولوی

ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ماای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ماای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ماای یار ما عیار ما دام دل خمار مادر گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دلای درشکسته جام ما ای بردریده دام ماجوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ماآتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ماپا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ماوز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا...مولوی

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفابر خوان شیران یک شبی بوزینه​ای همراه شدبنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون می​چکدگر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهانآن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مردنوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بدشمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز منمهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده بااستیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجاآخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطاتو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه رابسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدهاگر هست آتش ذره​ای آن ذره دارد شعله​هاهمچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


ای عاشقان ای عاشقان...مولوی

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماگر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شودما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموختهای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه دهاین باد اندر هر سری سودای دیگر می​پزددیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کلهای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پریهر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنیعالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبانیک پاره اخضر می​شود یک پاره عبهر می​شودای طالب دیدار او بنگر در این کهسار اوای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده​ایافتاده در غرقابه​ای تا خود که داند آشنامرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوازان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزاای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصاسودای آن ساقی مرا باقی همه آن شماامروز می در می​دهد تا برکند از ما قباخوش خوش کشانم می​بری آخر نگویی تا کجاخواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فناهر دم تجلی می​رسد برمی​شکافد کوه رایک پاره گوهر می​شود یک پاره لعل و کهرباای که چه باد خورده​ای ما مست گشتیم از صداگر برده​ایم انگور تو تو برده​ای انبان ما

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


در ازل پرتو حسنـت ز تـجـلی دم زد ...حافظ

در ازل پرتو حسنـت ز تـجـلی دم زد
عشـق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتـش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جـهان برهـم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگـه راز
دسـت غیب آمد و بر سینه نامـحرم زد
دیگران قرعه قسمت همـه بر عیش زدند
دل غـمدیده ما بود که هـم بر غـم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشـت
دسـت در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافـظ آن روز طربنامه عشق تو نوشـت
کـه قـلـم بر سر اسـباب دل خرم زد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


هر کـه شد محرم دل در حرم یار بـماند ...حافظ

هر کـه شد محرم دل در حرم یار بـماند
وان کـه این کار ندانست در انکار بـماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکـن
شـکر ایزد کـه نه در پرده پندار بـماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخـت
دلـق ما بود که در خانه خـمار بـماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصـه ماسـت که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین سـتدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بـماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفـت
جاودان کـس نشنیدیم که در کار بـماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصـل و بیمار بـماند
از صدای سخن عشـق ندیدم خوشـتر
یادگاری کـه در این گنـبد دوار بـماند
داشتـم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خرقـه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چـنان صورت چین حیران شد
کـه حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
بـه تماشاگـه زلفـش دل حافظ روزی
شد کـه بازآید و جاوید گرفـتار بـماند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


شاهدان گر دلبری زین سان کنـند...حافظ

شاهدان گر دلبری زین سان کنـند
زاهدان را رخنه در ایمان کـنـند
هر کـجا آن شاخ نرگس بشکـفد
گـلرخانـش دیده نرگسدان کنند
ای جوان سروقد گویی بـبر
پیش از آن کز قامتت چوگان کنـند
عاشقان را بر سر خود حکم نیست
هر چـه فرمان تو باشد آن کنـند
پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای
این حـکایت‌ها که از طوفان کنـند
یار ما چون گیرد آغاز سـماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشتـه شد
در کـجا این ظلم بر انسان کنـند
خوش برآ با غصه‌ای دل کاهـل راز
عیش خوش در بوته هجران کنـند
سر مکـش حافظ ز آه نیم شـب
تا چو صبحت آینه رخشان کـنـند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


ما ز یاران چشم یاری داشـتیم ...حافظ

ما ز یاران چشم یاری داشـتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
تا درخـت دوسـتی برگی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشـتیم
گـفـت و گو آیین درویشی نبود
ور نـه با تو ماجراها داشـتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشـتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگـماشـتیم
نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
جانـب حرمـت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشـتیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


افـسر سلـطان گـل پیدا شد از طرف چمن ...حافظ

افـسر سلـطان گـل پیدا شد از طرف چمن
مـقدمـش یا رب مبارک باد بر سرو و سمـن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نـشیند هر کسی اکنون به جای خویشتـن
خاتـم جـم را بشارت ده به حسن خاتمـت
کاسـم اعـظـم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد مـعـمور باد این خانـه کز خاک درش
هر نـفـس با بوی رحـمان می‌وزد باد یمـن
شوکـت پور پـشـنـگ و تیغ عالـمـگیر او
در همـه شهـنامـه‌ها شد داستان انجمـن
خـنـگ چوگانی چرخـت رام شد در زیر زین
شـهـسوارا چون بـه میدان آمدی گویی بزن
جویبار مـلـک را آب روان شمـشیر توسـت
تو درخـت عدل بنشان بیخ بدخواهان بـکـن
بـعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشـت
خیزد از صـحرای ایذج نافـه مشـک خـتـن
گوشـه گیران انتـظار جلوه خوش می‌کنـند
برشـکـن طرف کـلاه و برقـع از رخ برفکـن
مـشورت با عقل کردم گفت حافظ می بـنوش
ساقیا می ده بـه قول مستـشار مؤ‌تـمـن
ای صـبا بر ساقی بزم اتابـک عرضـه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد بـه مـن

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


در خرابات مـغان نور خدا می‌بینـم ...حافظ

در خرابات مـغان نور خدا می‌بینـم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانـه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
خواهـم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فـکر دور است همانا که خطا می‌بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شـب
این همـه از نظر لطف شما می‌بینـم
هر دم از روی تو نقـشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینـم
دوسـتان عیب نظربازی حافظ مکـنید
کـه مـن او را ز محبان شما می‌بینم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


بـه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینـم ...حافظ

بـه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینـم
بیا کز چـشـم بیمارت هزاران درد برچینـم
الا ای همنشین دل که یارانـت برفـت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنـشینـم
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتـش دوری شدم غرق عرق چون گـل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینـم
جـهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
کـه سلـطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامـم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صـباح الـخیر زد بلبل کـجایی ساقیا برخیز
کـه غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
شـب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینـم
حدیث آرزومـندی که در این نامه ثبت افـتاد
هـمانا بی‌غـلـط باشد که حافظ داد تلقینم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


گر از این مـنزل ویران بـه سوی خانـه روم ...حافظ

گر از این مـنزل ویران بـه سوی خانـه روم
دگر آن جا کـه روم عاقـل و فرزانـه روم
زین سـفر گر به سلامت به وطـن بازرسـم
نذر کردم کـه هـم از راه بـه میخانـه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
بـه در صومـعـه با بربـط و پیمانـه روم
آشـنایان ره عـشـق گرم خون بـخورند
ناکـسـم گر بـه شکایت سوی بیگانه روم
بـعد از این دست من و زلف چو زنـجیر نـگار
چـند و چـند از پی کام دل دیوانـه روم
گر بـبینـم خـم ابروی چو مـحرابـش باز
سـجده شـکر کـنـم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم کـه چو حافـظ بـه تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانـه روم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا


آغاز دوباره

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کـنـم
گـفـت کو زنـجیر تا تدبیر این مجنون کنـم
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم
دوسـتان از راست می‌رنجد نگارم چون کنـم
نکتـه ناسنـجیده گفتـم دلـبرا معذور دار
عـشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنـم
زردرویی می‌کـشـم زان طبع نازک بی‌گـناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلـگون کـنـم
ای نـسیم مـنزل لیلی خدا را تا بـه کی
ربـع را برهـم زنـم اطلال را جیحون کنـم
مـن که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنـم
ای مـه صاحـب قران از بنده حافظ یاد کـن
تا دعای دولـت آن حسـن روزافزون کـنـم

با سلام دوباره این وبلاگ دوباره مثل سابق  به فعالیتش که مدتی بود به دلیلی  انجام نمیشد

شروع می شود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا