عشق من و تو

 

ترا من چشم در راهم...نیما یوشیج

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ - حمیدرضا


خانه ام ابری ست...نیما یوشیج

خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
 
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
 
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ - حمیدرضا


...حمید مصدق

تمام مزرعه از خوشه های گندم پر
و هیچ دست تمنا
 دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد
 دروگران همه پیش از درو
 درو شده اند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ - حمیدرضا


غوغای زمین...شهرام شاهرخ تاش

جنون شکفتن ساعت ها
 پنجره های لهیده ی صبح را
 بر قامت سرگردان دنیا باز می کند
 و طنین سفرنامه های انسان غارنشین
 از بادهای رهگذر
 و نجوای گلبرگ ها
 به گوش
 می رسد
جهان فقط کلمه ای است
 هستی یافته از الفبای نام تو
 - آزادی !
 در ناهنجاری فریادی و سکوتی
 که تو را به غوغای متورم زمین پیوند می زند
 چه اوج هایی از خاکستر عشق های همیشه
 چه آرامشی در نوحه های سیاه مرگ
و درخت ها
 هنوز
 در نجوای باد ها و ساعت ها
 ایستاده اند 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ - حمیدرضا